![]() |
![]() |
|
عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک من عشق ليلي وقمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل شاد ی يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من
عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار
عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني عشق
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:50 توسط فرزاد |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 11:41 توسط فرزاد |
|
||||
|
![]() آموخته ام ... که وقتي عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 10:20 توسط فرزاد |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 11:26 توسط فرزاد |
|
زندگی رسم خوشایندی است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 11:39 توسط فرزاد |
|
|
ای غمت برده ز کف صبر و شکیبایی من به نگاهی بنواز این دل شیدایی من تو نغمه ی ساز منی تو بال
پرواز منی خیز و ازدر در آ نازنین دلبرا دل سپردم تو را که تو یار دلنواز منی شب است و بیدارم امشب چو
ابرم که می بارم امشب حال دیگر دارم امشب دوباره باران گرفته خیال تو جان گرفته دل از رنج هجران
گرفته منم که از کوچه ی شب غریب و تنها گذرم به سیر صحرای جنون کسی نشد همسفرم شبانگها
تا به سحر به یاد تو شعله ورم چه شو گر که بیایی گره از دل بگشایی به سر آیم که سر آمد شب
جانسوز جدایی خوشا که مقدمت گل آورد ببار به کوچه ها وزد نسیم نو بهار
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 17:56 توسط فرزاد |
|
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت من و مايي
نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق
جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
یادمان باشد اگر این دلمان بی کس
شد
طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم
یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی
نیست
به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک
کنیم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سرو پايي
نکنيم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 17:52 توسط فرزاد |
|
در زمستاني برفي، از پشت پنجره اتاقي گرم، تقديم به تن هايي سرد
كسي سراغ من نياد
ازهميشه خسته ترم
پنجره اي رو به شبم
از ديوارا بسته ترم
یه حس گرم و روشنو جهنمم اگه باشه
گرم مي كنه يه كم منو
و اين جهان بي كران
تنهايي چيز سختيه مي دونم ما خواستيمش يا كه يه تيره بختيه يه روز يه گوشه اي غريب جنازه ام رو مي بينين كنار جسم سرد من يه لحظه هم نمي شينين من حاضرم كه عمرمو براحتي عوض كنم با قيچی بّرنده اي كه بختو باش1 هرس كنم 1: باهاش
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 11:19 توسط فرزاد |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 17:30 توسط فرزاد |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 12:6 توسط فرزاد |
|
در دل خود كشيده ام نقش جمال يار را حيرانرا از جلوه اي از رخ خويش مات كن شعر از علامه بزرگوار سيد محمد حسن ميرجهانی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 12:12 توسط فرزاد |
|
تا حالا سوزش طلوع خورشید رو تو قلبت احساس کردی ؟ وقتی که با اشعه هاش ذره ذره وجودت رو آتیش می زنه . اون قدر بزرگه که تو دل کوچیک تو جا نمی شه ، می خواد خودشو بزور اون تو جا کنه و اگه تو هم دوست نداشته باشی فرقی نمی کنه تا حالا دیدی چه حس بدیه ؟ یه خورشید بزرگ داره توی دلم طلوع می کنه . اوایل سعی می کردم با احترام بیرونش کنم اما حالا با زورم که شده بیرون نمی ره داره لج می کنه بدجوری هم لج می کنه ، بیچاره نمی دونه که شعله اش داره دلمو آب می کنه ، داره می سوزونتش ، بیچاره صدای فریادهای منو نمی شنوه نمی دونم باید چی کار کنم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 11:40 توسط فرزاد |
|
يکي از نقاط برجسته زندگاني امام خمینی و عشق والاي او نسبت به اهل بيت عصمت وطهارت (ع)، بويژه ساحت مطهر حضرت سيد الشهدا(ع) بود، بياد دارم پس از بازگشت امام به قم در روز هشتم محرم، ايشان به بيت قديمي خود واقع در يخچال قاضي حاضر شدند، ودر مجلس عزاداري شرکت جستند، با ورود به مجلس مردم که از حضور امام به وجد آمده بودند به سمت ايشان نشستند، امام با صداي بلند فرمود: به سمت منبر بنشينيد، مردم رو به سمت منبر نشستند به گونه اي که امام در سمت چپ آنان قرار گرفت. خطيب منبر آقاي يثربي بود، پس از مقدمه چيني روضه حضرت علي اکبر (ع) را خواند، در اين هنگام حضرت امام دستمال سفيدي را از جيب خود بيرون آورده وگريه کردند، در اين اثنا خطيب منبر از وقت استفاده کرد ويادي از فرزند امام مرحوم حاج آقا مصطفي امام خمینی کرد، ديدم امام دستمال را از روي پيشاني خود برداشت، ودر حدود يک دقيقه که سخن از فرزند دلبند وي بود به آرامي نشست، آنگاه که خطيب منبر روضه علي اکبر (ع) را از سر گرفت باز دستمال را بر پيشاني نهاد وگريه کرد. متوجه شدم که اين مرد بزرگ نمي خواست به اندازه يک دقيقه هم اشک بر علي اکبر (ع) را با اشک بر فرزندش درهم آميزد..
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 12:34 توسط فرزاد |
|
یکی از مهمترین شعارهای مردم در جریان انقلاب که منبعث از خواسته دیرین و قلبی ملت ایران بود شعار (( استقلال آزادی جمهوری اسلامی)) بود که در واقع اساس و بنیان نظام الهی واسلام حاکم بر کشور را تشکیل می دهد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 11:30 توسط فرزاد |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 15:41 توسط فرزاد |
|
عشق و اسارت !
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
… دوستت دارم بی نهایت اما از این دوست داشتن دوست ندارم برات حصار یا زندان بسازم همونطور که از دوستی هیچ کس برای خودم حصار نمیسازم چون معتقدم عشق و دوست داشتن نهایت اعتماد و آزادی رو میاره و اسارت و مالکیت توی این زمینه اصلا معنایی نداره ...
....الا بذکرالله تطمئین القلوب
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم بهمن 1386ساعت 12:22 توسط فرزاد |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 13:20 توسط فرزاد |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 11:46 توسط فرزاد |
|
|
امام حسین عليه السلام فرمود: « من به نزد رسول خدا (ص) رفتم در حالي كه ابي بن كعب در خدمت ايشان بود. پيامبر خدا فرمود :« آفرين بر تو اي اباعبدالله ! اي زيور آسمانها و زمينها ! ابي به آن حضرت عرض كرد : چگونه كسي جز شما مي تواند زيور آسمانها و زمينها باشد؟ فرمود : اي ابي سوگند به آن كه مرا بحق پيامبري برانگيخت حسین بن علي در آسمان عظمت فزونتري دارد تا در زمين و درسمت راست عرش خداي عزيز و شكوهمند نوشته شده است : [حسین] چراغ هدايت و كشتي نجات است پيشواي نيكي وبركت و شكوه و فخر و علم و تقواست ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 15:1 توسط فرزاد |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 14:4 توسط فرزاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
سکوت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
شبستانه :محمدخانی صدابردار |
|
RSS
|